شمارهٔ ٧١١
یک نصیحت بشنو از من کاندران نبود غرضچون کنی رای مهمی تجربت از پیش کن
طاعت فرمان ایزد شفقتی بر خلق اودر همه حال این دو معنی را شعار خویش کن
کارت ار دائم تواضع بود با خورد و بزرگمنصبت گر بیشتر گشتست اکنون بیش کن
آب در حلق ضعیفان از کرم چون نوش سازموی بر اندام خصم از بیم همچون نیش کن
گر تکبر میکنی با خواجگان سفله کنور تواضع میکنی با مردم درویش کن
چون کسی درد دلی گوید ترا از حال خویشگوش بر درد دل آنعاجز دلریش کن
مصلحت از شخص دینداران کامل عقل جویمشورت با رای نزدیکان دور اندیش کن