گنج

شمارهٔ ۴١

من ار چند باری بدل گفته امکه چون هست کار جهان منقلب
جهان جهانرا بشادی گذارمکن خویشتن را بغم مضطرب
ولیکن دل خسته هم روز غمبشب چون رساند بلهو و لعب
چو چرخ کهن هر دم از نو غمینهد پیش من حیث لا یحتسب