شمارهٔ ١١٧
دی گفت دوستی که مرا موی رو سفیدبس زود گشت گر چه که آنهم تباه نیست
لیکن هنوز موسم آن نیستت برومور اخضاب کن که بشرع این گناه نیست
دادم جواب و گفتمش ای آنکه در جهاناز دوستان یکی چو توام نیکخواه نیست
دانی سر خضاب چرا نیستم از آنکباز سفید کم ز کلاغ سیاه نیست
هر چند شام موسم آرام و راحتستمیدان یقین که خوبتر از صبحگاه نیست