گنج

شمارهٔ ٧۴١

ای فلکقدری که دایم بر بساط حضرتتخسروان عهد را چون بندگان ساید جباه
باد زیر پای پیل حادثات افکنده سرهر که طبعش با تو کژ دارد چو فرزین رسم و راه
بنده را در وجه خرجی اسب و استر صرف شداینزمان چون وقت رفتن آمدش زین بارگاه
خودتو انصافم بده آخر روا باشد که منرخ براه آرم پیاده میروم از پیش شاه