گنج

شمارهٔ ١۵۴

گر مرا دور فلک کرد تهیدست چو سرونیم آزاده گرم بر دل از آن باری هست
چکنم گنج زر و رنج نگهداشتنشهر کجا تازه گلی در پی آن خاری هست
روز و شب منتظر حارث و وارث باشدهر کجا آز وری ضابط وزر داری هست
شکرها میکنم ارسیم و زری نیست مراکه فراغت ز نگهداشتنش باری هست
نشوم شاد به تنگی زر و سیم از پی آنکوز نگهداشتنش غائله بسیاری هست