گنج

شمارهٔ ٧۵۵

دی یکی گفت کابن یمینبا کناری شد از میان گروه
گفتمش بنده را دلی باشدبس لجوج و ملول و بس نستوه
صحبت خلق بی نفاقی نیستدل نستوهم از نفاق ستوه
جنس من چون نیند تنها امدر میان جماعت انبوه
گاه با آهوانم اندر دشتگه قرین پلنگم اندر کوه
ور نداری مصدق این دعویخود ببین وز خلق باز پژوه
چون ندارم طمع بر دو قبولخواه ما راستای و خواه نکوه