شمارهٔ ٧۵۴
دل ابن یمین گرچه ز غصه خون همی گرددازین بخت سیه روز و ازین گردون پیروزه
ولیکن زین خرف گشته سپهر ناسپاس ایدلچه گویم چون ز نادانی کله میسازد از موزه
معاذ الله اگر روزی بغیری احتیاج افتدبدینمعنی که در دستم نماند قوت یکروزه
و گر آتش زند فاقه چنان در خانمان منکه نگذارد ز دنیا وی مرا تا آب در کوزه
بهائم وار چون دیده بر آب و بر علف نارمشوم همچون ملک سازم شعار خویشتن روزه
دلا در آتش محنت گرت جان میرسد بر لببمیر از تشنگی و آبی مکن از بحر دریوزه
ز دونان چون طمع داری کرمهای جوانمردانخرد داند که در عشرت شرابی ناید از بوزه