شمارهٔ ٨۴
بنام ایزد زهی خرم سرائیکه چون فردوس اعلی دلگشایست
هواش از اعتدال طبع دائمچو انفاس مسیحا جان فزایست
غبار آستانش از خوش نسیمیبسان ناف آهو مشک زایست
درو گر سوز باشد مشک و عودستو گر نالد کسی آن چنگ و نایست
ز نور جام چون ماه تمامستکه چون مهر از جان ظلمت زدایست
بر اسرار فلک واقف توان شدکه همچون جام جم گیتی نمایست
چو بخشد سایه سقفش سعادتچه جای سایه فر همایست
لطیف آمد عمارتهاش یکسربلی معمار او لطف خدایست
فلک حیران شود زین بیت معمورچو بیند کش زمین آرام جایست
سرای است این ندانم یا بهشتستبهشتست این ندانم یا سرایست
ز خلق خوش نسیم صاحب اوهوا دروی همیشه عطر سایست
صفا دروی چو رای صاحبش بادکه الحق با صفا و نیک رایست