شمارهٔ ١٧۶
وزیر مشرق و مغرب مگر نمیداندکه منصبی که مرا هست هیچکس را نیست
بر آستانه جاه و جلال و قدرت توثری بتربیت او کم از ثریا نیست
مشیر مملکتش راستی نمیشایدکسی که در همه عالم کسیش همتا نیست
نه ز آن قبل که ز افراد روزگار بودازین قبیل که گفتن صریح یارا نیست
بزرگوار وزیرا خدیو خلق توئیبحال بنده چرا یکزمانت پروا نیست
بحضرت تو که دریا نمونه ایست ازوبغیر بنده کرا آرزو مهیا نیست
بلی جناب تو دریا و موج پر گهرستولی چه سود کز آن هیچ بهره ما نیست
من ار ز گوهر دریای جود محروممگناه بخت منست این گناه دریا نیست