گنج

شمارهٔ ٢٠٨

ایدل ایام مستیت بگذشتبعد از اینت بهوش باید بود
از کدورات شیطنت رستیبا صفای سروش باید بود
سوی شیبت چو روی تاختن استخیر را سخت کوش باید بود
سرفکنده چو نرگس اندر پیشهمچو سوسن خموش باید بود
بر سر آتش بلا چون دیگبا دلی پر ز جوش باید بود
سینه گر گنج درهمی خواهیچون صدف جمله گوش باید بود
اندرین دور تن زن ابن یمینورنه زو با خروش باید بود
که گرت باید این نه آن دوریستکاندرو زهر نوش باید بود
گر نگوئی خوش آمد همه کسنا خوش آمد نیوش باید بود