شمارهٔ ۴٨٩
چه طالع است مرا یا رب ایدل قلاشکه هیچ می نکند روزگار جز پرخاش
چه روزها بشب آورده ام درین فکرتکه سر حکمت این نکته کرد ما را فاش
که نوک خامه تقدیر بر بیاض وجودچه نقشهاست که آورد قدرت نقاش
یکی ز اهل هنر در رمانه نتوان یافتکه از زمانه ندارد بدل هزار خراش
مرا چنین بسر آید که نقد مدت عمرتمام صرف کنم در بهای وجه معاش
من از زمانه کفافی فزون نخواهم از آنکه زله بند نباشند مردم قلاش
بساط حرص و طمع را چو نشر می نکنمجهان ز حاتم طی گر پرست گو میباش
نه همچو دیک سیه رو شوم ز بهر شکمنه دست کفچه کنم از برای کاسه آش
کجاست حضرت شاه جهان طغایتمورکه یابد ابن یمین ساعتی مگر تنهاش
کند شکایت ایام یکبیک معروضبر آستانه آن زر فشان گوهر باش
جهان لطف که در جنت نعیمست آنکه هست معتکف آستانش منهم کاش