شمارهٔ ۶٠٨
سپهر مهر جلالت جلال دولت و دینتوئی که رأی ترا شاه انجم است غلام
کسیکه سر ننهد پیش تو صراحی وارمدام در دل او باد خون ناب چو جام
بمن رسید بشارت که رأی آن داریکه حال بنده رسانی ز تفرقه بنظام
بدان مبشر فرخنده من چنین گفتمکه عرضه دار بدان مقتدای جمله کرام
که بس عجب نبود کز هزار فرسنگینسیم جود تو من بنده را رسد بمشام
علی الخصوص که قرنی زیادتست که منکه بر جناب تو دارم چو آستانه مقام
اساس تربیتم کرده ئی و خوش کاریستتمام کن که بود نظم کار در اتمام
هلال اگر چه خوش آید بچشم خلق ولیز روی حسن کجا میرسد بماه تمام
بکوش ابن یمین را بکام دل برسانز لطف خویش که بادت جهان همیشه بکام