گنج

شمارهٔ ۶٠٩

سرگشته بهر دانه چه باشم چو آسیاآمد بسان قطب گه آرمیدنم
تا چند باشم ایفلک دون ز جور توبهر دو نان بخدمت دونان دویدنم
خاک ار خورم بهست زمانی هزار بارکانرا باب روی بباید خریدنم
گر لحم طیر میخورم از دست سفلگانچون شحم حنظلست بگاه چشیدنم
خاطر ملول گشت مرا ز انتظار انکتا کی بود بحضرت سلطان رسیدنم
حقا که ملک شاه نیرزد بجملگیگفتار سرد حاجب و دربان شنیدنم
عنقا صفت بگوشه عزلت شدم که نیستچون مرغ خانگی سرخواری کشیدنم