گنج

شمارهٔ ٩۵

ترک و تجریدست زاد اندر طریق راه حقهر که دارد توشه ئی او را امید مخرجست
نردبان سازی ز همت روح را گاه عروجدر طریق حق براق رهنوردت مسر جست
هر که جان دارد تو آزادیش را هرگز مجویتا در آنصورت که او دارد چه معنی مدرجست
شر اندک خوار مشمر زانکه اصل فتنه هاکاندر ایران بود و در توران ز خون ایر جست
هر چه میبینی که هست آن بود و خواهد بود نیزدر صدف دری که پروردند یکسر مخرجست
دی گذشت و کس نمیداند که فردا چون بودروز امروزست و صبح صادق از وی ابلجست
آنکه وجه نسیه هر کو سازد از نقد روانهست سودائی چه میگوئی بغایت اهو جست
راستی خواهی مرو جز بر صراط مستقیمبر یمین و بر یسار ار رفت خواهی معوجست
بی نیازی بایدت با فقر خو کن بهر آنکالتفات خاطر آن کو بیش دارد احوجست
کار دنیا سر بسر باطل شناسد از خردهر که چون ابن یمین او را ره حق منهجست