گنج

شمارهٔ ٨۶

پادشاهی نزد اهل معرفت آزادگیستهر که بند آرزو بگشاد از دل پادشاست
گرد و خاک آستان کلبه آزادگیگر خرد دارد کسی چشم خرد را توتیاست
ره بمعنی بر که در صورت بهم ماند دونیاز یکی خیزد شکر و ان یک ز بهر بوریاست
گر صفا خواهی ره وحدت سپر زیرا که آبز امتزاج خاک باشد که گهی گر بی صفاست
میرسد خواری ز آمیزش بمرغ خانگیعزتی گر هست عنقا را ز بهر انزواست
کنج عزلت گیر و دهقانی کن ای ابن یمینتا بدانی کانچه میکاریش در نشو و نماست
جستن گوگرد احمر عمر ضایع کردنستروی بر خاک سیه آور که یکسر کیمیاست