گنج

شمارهٔ ١٩۶

قافیه: یح۱۵ بیت
منت ایزد را که هستم با قناعت همنشیننیستم با کس رجوعی گر سقیمم گر صحیح
نگذرم بر صدر مخلوق ار کریمست ار لئیمننگرم بر روی معشوق ار قبیح است ار صبیح
با یساری کاملست ابن یمین از در نظمدر نسیب و در مراثی در هجا و در مدیح
وین نه پنهانست خوان شعر گستردم چنانکدر مذاق عقل باشد با حلاوتها ملیح
ختم شد بر من سخن همچونکه معجز بر نبیوینسخن در روی اهل نطق میگویم فصیح
ور نداری باورم شعری ز دیوانم بخوانتا ازو آیات معجز در نظر آید صریح
کو مرا ممدوح تا مدحیش گویم آنچنانکلفظ آن باشد فصیح و عرصه معنی فسیح
من در این ایام بیقیمت بسان گوهرمرحلتم فرماید از بهر بها عقل نصیح
گویدم چون هست در گیتی جنابی آنچنانکدر پناه آن بیابد راحت جان مستریح
با چنان دار الشفائی در گشاده خلق رادل چرا داری چنین از صدمت گردون جریح
سوی درگاهش سفر کن کز سفر شد آنچنانطارم پیروزه گردون وطنگاه مسیح
رو بظل و سایه جاهش رها کن این و آنسرکشی ناید تو خود دانی چو سرو از سایه سیح
نطق سحبانرا ز باقل کی توان امید داشتوز محالات خرد باشد سخاوت از شحیح
کهف خویش الا غیاث ملت و دینرا مدانآنکه همچون عقل کل نامد در افعالش قبیح
در جهان بادا ریاح دولت او را هبوبتا ریاح اندر کلام الله بود خوش‌تر ز ریح