شمارهٔ ۶٨٩
مهر سپهر رفعت و دارای مملکتوالا علاء دولت و دین آصف زمان
دستور شرق و غرب محمد که خلق اوهمچون دم مسیح بود مایهبخش جان
آنک از فروغ مشعلهٔ رای انورشپروانهٔ ضیا طلبد شمع آسمان
با عدل او به نزد خرد بس شگفت نیستگر هست به ره با بچهٔ گرگ توأمان
شهباز همتش چو به پرواز بر شودنسرین چرخ را برباید ز آشیان
من بنده را به مجلس خاص اختصاص دادو آورد در میان ز کرم لطف بیکران
در مدح او مدیحه بگفتم رباعیایچون آب زندگی مدد عمر جاودان
اصغا نمود شعرم و از راه تربیتبر دست من نهاد سبک ساغر گران
گفتا بنوش باده گلگون به بیلکادانی به پارسی چه بود بیلکا نشان
یعنی بدین نشان سبک از جود من شویمانند صیت مکرمتم شهره جهان
من تشنهلب نشسته به امّید قطرهایاز ابر درفشان کف دستور شه نشان
گفتم صداع بیش به پیشش نیاورملیکن صبور بودن ازین پس نمیتوان
دریاب صاحبا که به ابن یمین نماندالا حشاشهای که تو هم واقفی بر آن
چون خاک ماهیان شود از تشنگی به بادزان پس چه سود که آب درآید به آبدان