گنج

شمارهٔ ٧٠۶

هر که آزردی بکینش زو مدار امید مهرمار را چون دم زدی هم بایدش سر کوفتن
از خرد دورست فرصت با عدو دادن ز دستبعد از آن از راه حسرت دست بر سر کوفتن
پای را از دست نتوان دادن آنگه پی زدنخصم چون در حصن شد حاصل چه از در کوفتن
هر که اندر خر گه حزمست دستش میدهدمیخهای خیمه را بر فرق اختر کوفتن
چرب و نرمی با عدو ناید گه شدت بکارآهن سرد است نتوانی بگوهر کوفتن
از تعصب کارها در گردن افتد مرد رابر علی واجب از آن شد باب خیبر کوفتن