شمارهٔ ٧٢۶
کردم سئوال از کرم خواجه حاجتیبیرون ز وعده ئی نشنیدم جواب او
طبعش بگاه وعده بود راست چون سحاببا رعد و برق لیک نبارد سحاب او
نی ابر باز میشود از روی آسمانتا بر کنم دل از اثر فتح باب او
نی قطره ئی همی چکد از ابر تیره دلتا آتش جگر بنشانم بآب او
فقر و غنای خواجه بنسبت یکی بودآنرا که نیست هیچ نصیب از نصاب او