شمارهٔ ٧٢٧
که میرود بجناب رفیع آصف عهدکه با فلک ز علو بر زد آستانه او
غیاث دولت و دین هندوی مبارک رایکه مثل او بهنر نیست در زمانه او
ستوده ئی که بود با نسیم الطافشدم مسیح خجل از هوای خانه او
نپرسدش که چرا وعده را وفا نکندنداند آنچه بباشد درین بهانه او
اگر ز بنده برافروخت آتش غضبشبآب دیده نشاند رهی زبانه او
و گر زقلت مال است دور باد ازوکه اینقدر نتوان یافت در خزانه او
ز دام غم نرهد تا بحشر مرغ دلماگر وظیفه نیابد دمی ز دانه او
چگونه باز کند خو ز دانه کرمشدلی که نیست بجز مرغ آشیانه او