گنج

شمارهٔ ۵١۵

رضی ملت و دین ایکه با افاضت توبرسم طعنه توان گفت ابر را فیاض
توئیکه لازم ذاتی بود جواهر رابعهد بخشش عامت زوال چون اعراض
ز همت تو که قانون جود اساس نهادمحصل است همه وقت امید را اغراض
جهان فضل و هنر را ز فتحباب کفتبخشگسال کرم تازه و ترست ریاض
قضیه ایست مرا با تو عرض خواهم کردسزد کزان نکند طبع نازکت اعراض
در آنجریده که مدحت سواد میکردمبسان نامه اعمال من نمانده بیاض
ز خازن کرمت بر سبیل گستاخیهمیکنم ورقی چند کاغذ استقراض
اگر چه از مرض احتیاج ابن یمینشدست با همه رندی چو زاهدی مرتاض
ولی معالج دارالشفای مکرمتتبرد بداروی احسان هزار ازین امراض