گنج

شمارهٔ ۴٧١

دیگر نروم بر در مخلوق ازین پسآسیمه سری تا بکی امبارم ازین پس
جمعیت خاطر چو بود کنج خرابمخرمتر ازین قبه مینای مقرنس
زین پس من و یاری که قدر است چو تیرماز بار غمش گشت چو ابروی مقوس
منشور لطافت رخ آن کبک خرامستطغرای وی از غالیه خطیست مطوس
سوگند بدان صانع قادر که بحکمتکردست شفاخانه زنبور مسدس
کز نیک و بد کار جهان فارغ و فردمالمنته لله تعالی و تقدس