گنج

شمارهٔ ۴٧٠

خواهی که خوار می نشوی ایعزیز منهرگز به دم کسی نزنی پیش کس نفس
زیرا که با تو کس نکند ماجرا از آنکبهر چه یاد می نکنی پیش من ز کس
و آنکس که شهره گشت ببد گفت دیگرانکس را بصحبتش نبود در جهان هوس