گنج

شمارهٔ ۵۵٣

دیدم پریر ساده غلام بخارئییزیبا و دلفریب و نکو فعل و خوب قول
چشمم بر اوفتاد طمع کردم اندروسرپوش بردم از سر خوان بی هراس و هول
گفتم بغیر بوسه دهی هیچ دیگرمبشنید و خوش برآمد و خندید و گفت هول