شمارهٔ ۶١٣
شهریارا من از این حضرت چون خلد برینمیروم وز سر حسرت بفضا مینگرم
هستم از بیم جدائیت سر آسیمه چنانکخبر از پای ندارم که زمین میسپرم
اگرم دست اجل از سر ما نفشاندخاک پای تو شود بار دگر تاج سرم
ور اجل دور ز رویت ندهد مهل مرابهمین مهر و نشان مهر تو با خاک برم