شمارهٔ ۶١۴
شرح جوری که من از دور قمر میبینمبا که گویم که جهان زیر و زبر میبینم
هر کجا مینگرم ناله و غم میبینمهر که را مینگرم دیدهٔ تر میبینم
هر کجا بدگهری بود کنون همچو نگینمتمکن شده در خانه زر میبینم
اسب تازی شده مجروح به زیر پالانطوق زرّین همه در گردنِ خر میبینم