شمارهٔ ٢۶۴
جهان کشور دانش شه ممالک فضلجمال دولت و دین صاحب کریم نژاد
توئی که منشی گردون بسان شاگردانخطابت از ره تعظیم میکند استاد
چو کلکت از پی نظم جهان میان دربستچه عقده بود که از کار مملکت نگشاد
بهیچ دور بجز ذات پر فضائل تونشان نداد کسی آدم فرشته نهاد
بپیش نفحه اخلاق روحپرور توبیان معجز عیسی بود سراسر باد
به بندگیت کسی کو چو نی میان بربستبسان سرو شد از بند بندگی آزاد
کمینه بنده داعی جاهت ابن یمینکه هست مهر تو از بدو فطرتش همزاد
بحضرت تو فرستاد یک سفینه چنانکازو شود دل غمناک اهل دانش شاد
بدان امید که چون بگذرد برو نظرتز حال بنده درگاه خویشت آید یاد
چو بحر فضل توئی زان سفینه داد بتوکه کس سفینه بجز سوی بحر نفرستاد
همیشه تا اثر فضل در جهان باشدبجز جناب تو مأوی اهل فضل مباد