شمارهٔ ٧٣٨
ای کریمی که مادر ارکانچون تو فرزند راد نازاده
دست گوهر فشانت درگه جوداز کرم داد مکرمت داده
کی توان گفت ابر چون کف تستعقل داند گهر ز بیجاده
حال خود عرضه میکنم بر توای کریم جواد آزاده
باده من بنده را بقرض انداختکز جهان باد منقرض باده
گر خلاصم دهی ز دست غریمگردد اسباب عیشم آماده
قافیه گرچه دال خواهد شدبعد ازین ما و روی سجاده