گنج

شمارهٔ ٧٣٩

قافیه: اه۱۳ بیت
ای نسیمی ز لبت معجزه روح‌اللهصفت حسن تو گردان چو زبان در افواه
یوسف حسنی و این طرفه که در موکب توچون سلیمان بود از لشکر جان خیل و سپاه
به لطافت خط چون خضروَشَت کمتر نیستکز لب چشمه حیوان بدمد مهر گیاه
بجز از سبزه خط و گل رخسار ترامن ندیدم که بود قوس قزح هاله ماه
تا کی آخر دل عشاق ربائی به ستمچون نداری دل یک کس به همه عمر نگاه
لیک در وصف نیاید که چه شکرست مرااز خیال تو که بر چشم رهی دارد راه
هیچ دانی ز چه آئینه مه زنگ گرفتز آنکه هر شب به فلک میبرم از هجر تو آه
امشب از دوش گذشته‌ست مرا اشک روانبه صفت راست نیاید بلغ‌السیل ذباه
گرچه از عین عنایت به سوی ابن یمیننکنی ای مه تابان همهٔ عمر نگاه
دوش پنهان ز تو همخانه من بود خیالچون برآورد سر از خوابش امروز به گاه
گفتمش خیز صبوحی کن و اندیشه مکنکه کند عفو خداوند جهان غرق گناه
گفت با طاعت قطب ملک افضل رابر چنین معصیتی می‌نتوان کرد اکراه
دُر دریای حقیقت گهر کان یقینسر اخوان صفا شیخ جهان فضل الله