شمارهٔ ٢١٠
ایخداوند ایکه از رفعت همای همتتبر فراز گنبد گردون نشیمن ساز کرد
هر کجا میزان عدل شاملت شاهین نموداز سر گنجشگ عاجز ظلم باشه باز کرد
دشمن از تیر تو چون زاغ کمان شد گوشه گیرروز کوشش چون عقاب رایتت پرواز کرد
می نیارد کرد ظاهر روز روشن همچو بومهر که با تو بی ثباتی چون زغن آغاز کرد
تا چو قمری طوق انعام تو دارد چاکرتهمچو بلبل بر گل مدحت هزار آواز کرد
گر چه بود ابن یمین عنقا صفت عزلت گزینچون بدین عالیجناب آمد هوای باز کرد