گنج

شمارهٔ ۴٠١

قافیه: ر۱۳ بیت
ایدل ازینجهان دلازار در گذروز تنگنای گنبد دوار در گذر
کار جهان نه لایق اهل بصیرتستفرزانه وار از سر اینکار در گذر
در بحر غم ز حرص چو غواص شوخ چشمغوطه مخور ز گوهر شهوار در گذر
گر زخم خار از پی گل بایدت کشیدمنگر برنگ و بوی وز گلزار در گذر
بر طور همت ار ندهندت جواب خوشترک سؤال گیر و ز دیدار در گذر
گر طاق نه رواق زر اندودت آرزوستزین طاق پا برون نه وزین چار در گذر
دار غرور نیست مقام قرار تومنصور وار از سر این دار در گذر
با مار بهر مهره کسی دوستی نکردبر کن طمع ز مهره و از مار در گذر
چون میتوان بگلشن روحانیون رسیدسعیی نما وزین ره پر خار در گذر
صد بار گفتمت که نئی مرد اینمقامچون صدق من یقینت شد این بار در گذر
ابن یمین نشیمن قدس است جای توز این آشیان چو جعفر طیار در گذر
ایخداوندا رسیدت دختری دل شاد دارای بسا دختر که باشد در هنر چون صد پسر
ماده گر خوانند خورشید فلک را عیب نیستور زحل را نر نویسندان نباشد از هنر