گنج

شمارهٔ ٧٣٣

قافیه: و۱۱ بیت
ملک عزت گرت همی بایداز من این پند مشفقانه شنو
دل منه بر سرای عرصه فریبکه فراوان گذشت ازو کی و کو
روز دولت مباش غافل از آنکهست ترکیب دولت ازلت و دو
چون همای خجسته قانع باشنه چو گنجشک جان بدانه گرو
در زمین قناعت افکن تخمتا مراد دل آوری بدرو
با کنار آمد از بحار غم آنکشد برون از میان چو کیخسرو
به گزینی مکن که آدم رابیشتر از وجود ظلمت وضو
ایزد از بهر گزینی گفتکه فلان خیز از بهشت و برو
چون شود معده پر تفاوت چیستکه ز گندم پرست یا از جو
تن چو پوشیده شد چه فرق بودنزد عاقل میان کهنه و نو
راه تسلیم گیر ابن یمینتا خلاصت دهد زلیت و زلو