گنج

شمارهٔ ۵٧٨

این منم باز که در باغ بهشت افتادموز سفر کان بحقیقت سقرست آزادم
این بخوابست که میبینم اگر بیداریکه پس آنهمه اندوه چنین دلشادم
دستگیر ار نشدی حق که توانستی خاستآنچنان سخت که ناگاه ز پای افتادم
چه کنم ملک خراسان چه کشم محنت جانوقت آنست که پرسی خبر از بغدادم
گرچه این مولد و منشاست ولی سعدی گفتنتوان مرد به سختی که من اینجا زادم
زین وطن گر بروم هست خریدار بسیگوهری را که بود زاده طبع رادم