شمارهٔ ٢٩
منور شد به شمس دولت و دیندو گیتی چون هم این دارد هم آن را
خرد در جنب ذات پاک اصلشفروتر از هجین دارد هجان را
شکست تیر را در عهد کلکشسپهر اندر کمین دارد کمان را
به قصد جان بدخواهانش مریخکشیده در سنین دارد سنان را
عدو بهر هزیمت در جدالشقوی حصنی حصین دارد حصان را
اگر نحسین را افتد قرانیدوا آن بیقرین دارد قران را
به عون دولت ار باشد مرادششجاع و با حنین دارد حنان را
اگر خواهد عجب نبود ز حزمشکه ثابت چون زمین دارد زمان را
مکان سرفرازی را مکین استبحمدالله مکین دارد مکان را
نشان مکرمت جستم فلک گفتکنون مسندنشین دارد نشان را
سزد کابن یمین در مجلس اوکه از جای چنین دارد چنان را