شمارهٔ ٢۴
قطعه ئی نزد من رسید امروزاز سخنهای قدوه الشعرا
مرتضی افضل و یگانه دهرفخر سادات و زبده النقبا
آن سخن پرور هنر گسترو آن نکو سیرت خجسته لقا
و آنکه با صد هزار دیده فلکجز به احول نبیندش همتا
تیر گردون ز رشگ خامه اودر کمان اوفتد گه انشا
گلبن فضل را بآب سخنکس چو طبعش نداد نشو و نما
راستی قطعه ئی ز غایت لطفهمچو آبحیات روح افزا
قطعه ئی نی که بود دریائیموج او جمله لؤلؤ لالا
از لطافت که هست کارگرستدر مزاج عقول چون صهبا
سخنش چون شنید ابن یمینگفت از اخلاص نه ز روی ریا
کاین سخن گر بسنگ خاره رسددم احیا زند زمان صدا
باد باقی که بلبل طبعشکرد گلزار طبع را بنوا