گنج

شمارهٔ ٣٩٩

قافیه: ار۱۹ بیت
ای نسیم سپیده دم بر خیزوز سر لطف یک قدم بردار
رو بدرگاه قدوه النقبافخر آل محمد مختار
بحر دانش علاء دولت و دینآن بحق اهل فضل را سردار
اولا بوسه ده جنابش راپس پیامم یکان یکان بگذار
گو بجان آمدست ابن یمیناز جفای سپهر ناهموار
وز نیاز نهفته بر چشمشروز روشن شدست چون شب تار
از ره بنده پروری بر خیزیک دو گام از ره کرم بردار
رو بعالیجناب خسرو عهدآن ببخشش فزون ز ابر بهار
و آنکه باشد نهال همت اوچون درخت بهشت گوهر بار
وصف حالم بجملگی بر گویمکن اهمال در بیان زنهار
گو مثال جهان مطاع فرستسوی نواب این خجسته دیار
تا بلطف عمیم خود گیرندبر یکی زین سه کار سهل قرار
یا دهندم سه ماه غله بقرضهر مهی کمترینش یک خروار
تا من ادراک غله را عوضشبرسانم بقابض انبار
یا بر آئین سایر فقرابدهندم وظیفه وادرار
یا اجازت دهند تا برومزین وطن کاندر و شدستم خوار
بمقامی که قوت یومی خودنبود ساختن چنین دشوار
کز یکی ساخته توانی کردای کریم جهان ازین دو سه کار
هم دعا گوی باشمت همه عمرهم رهینت بمنت بسیار