گنج

شمارهٔ ٣٩٨

ای نسیم صبحدم ز آنجا که لطف تست خیزرنجه شو بگذر بدر گاه شه گردون سریر
تاج ملک و دین علی کز بدو فطرت آمدستهمدمش بخت جوان و رهنمایش رأی پیر
خسرو جمشید فر شاهی که از آغاز کاردادش ایزد هر چه آید در تصور جز نظیر
گو منم آن کز بلندی در مدیحت شعر منبر بیاض مه بمشک سوده بنوشته است تیر
نام نیکت چون ز شعری بگذرانیدم بشعرچون روا داری که فکرم وقف باشد بر شعیر
چون نیم در بند افزونی طلب کردن ولیکرأی شه دادند که باشد از کفافی نا گزیر
چون ترا بر هر چه خواهی داد ایزد دسترسپایمردی کن بلطف ابن یمین را دست گیر