گنج

شمارهٔ ٢٨٣

در قصه شنیده ام که ابلیسروزی سه هزار تیز میداد
پرسید ازو کسی که این چیستوز بهر که میفرستی این باد
گفتا که هزار از این به ریششکاو ملک دهد به پور و داماد
پس وجه معاش خویشتن راخواهد بتضرع و بفریاد
ثلث دگرش به ریش آنکسکاو رنج کشید و گنج بنهاد
نه خود بخورید و نه خورانیدواو گشت خراب و وارث باد
یک ثلث دگر که ماند باقیآن نیز به ریش هر دوشان باد