شمارهٔ ٨٣١
خسروا قدرت آن بینمت از لطف خدایکه بکتان مدد از پرتو مهتاب دهی
بدل دشمن اگر خود بود از آهن و رویچون بهیبت نگری لرزش سیماب دهی
مده از دست کنون فرصت امکان چو ترادست آن هست که داد دل احباب دهی
حسب حالم سخنی بس خوش و موجز یا دستعرضه دارم اگرم رخصت اطناب دهی
وقت هر کار نگهدار که نافع نبودنوشدارو که پس از مرگ بسهراب دهی
چون شود تشنه جگر زاتش حسرت برهانخاکبیزی بسر از کوثرش ار آب دهی
تا ابد عمر تو خواهد بمراد ابن یمینتا مراد دل او و دگر اصحاب دهی