شمارهٔ ٨٣٢
خداوندا بر این عالیجنابتکزو دارد فلک صد شرمساری
فراوان رنج بی راحت کشیدمکنون سیر آمدم زین هرزه کاری
نخواهم کرد ازین پس عمر ضایعکرم باشد گرم معذور داری
بحمدالله ندارم مال و جاهیکه بستانی بغیر من سپاری
چو من بر بینوائی دل نهادمچرا باید تحمل کرد خواری