گنج

شمارهٔ ٧٧٩

الا ای نسیم صبا از ره لطفگذر کن بخاک در شهریاری
که بوسد ز بهر شرف پای تختشکجا باشد اندر جهان تاجداری
زمن عرضه کن اینسخن گر توانیاز آن پس که خواهی ازو زینهاری
که گر من برین در بنانی نیرزمبرین آستان پس چه باشم غباری
اجازت دهد تا نهم رو بملکیکه ارزم بنانی در آنملک باری
گواهی نه بر حال من بنده آنکسکه نتوان نهفتن ازو هیچ کاری
که چاکر درین اختیاری نداردرسانید کارش بجان اضطراری
رهی در جنابت گلی گر نباشدنه آخر بگلشن بود نیز خاری
سحاب کرم را چه نقصان در آیدکه آبی زند بر لب خاکساری