گنج

شمارهٔ ١٠١

جمعی که رباعی ز غزل باز ندانندگفتار چنانهاست که شایسته و زیباست
اینست هنرشان که بیان کردم و آنگاهاسباب معاش همه از شعر مهیاست
وانکو بهنر همچو صدف زیور دل بستخاموش چو ماهی ز چنان شاعر گویاست
از ملک فصاحت بکناری شدن اولیستاکنون ز میان فرق بیکبار چو برخاست
نزدیک بزرگان جهان گر هنری نیستآری چه توان کرد جهان صورت دریاست
گوهر که نفیس است ز خاشاک بزیرستخاشاک خسیس از گهرش مرتبه بالاست
اوصاف بزرگان بسخن راست نیایداز تربیت اهل سخن آنهمه والاست