شمارهٔ ١٠٢
چنان سزد که ز کار جهان نفور بودکسیکه پیرو گفتار مردم داناست
ز بیوفائی گیتی اگر نئی آگاهبقصر خواجه نگه کن که اندرو پیداست
درین سرا و درین صفه و درین مسندبسی امیر نشست و وزیر ازو برخاست
توهم روی و نمانی درین سرا جاویدگرت خوش آید و ورنه منت بگفتم راست
چو اختیار نداری بسان ابن یمیننکوتر از همه کارت رضای دل بقضاست