گنج

شمارهٔ ٧٨٨

قافیه: ری۱۶ بیت
ای باد خوش نفس گذری کن ز راه لطفبر خاک در گهی ز فلک جسته برتری
یعنی جناب حضرت شاهی که زیبدشبر سروران عرصه آفاق سروری
سلطان نظام دولت و دین آنکه چون خلیلآورد زیر پا سر بتهای آذری
موسی صفت بمعجز آیات بیناتبر هم شکست قاعده سحر سامری
آن سایه خدای که بگرفت دولتشعالم بزخم تیغ چو خورشید خاوری
هنگام کارزار گرش برگ نی بدستباشد کند بقوت بازوش خنجری
تدبیر مملکت چو خضر کرد از آن شدستیأجوج فتنه بسته سد سکندری
ای باد خوش نفس چو کند بخت فرختسوی جناب حضرت میمونش رهبری
اول ببوس خاک همایون جناب اوتقدیم کرده واجب آداب چاکری
وانگاه عرضه دار که ابن یمین کنوناز محنتی که میکشد از چرخ چنبری
شعر از هوای مدح تواش گفته میشودورنه کجاستش سر سودای شاعری
حالش فقیر گشته و وقتش قلندرستبار عیال میکشد و وام بر سری
از تاب آفتاب غم از پا در آمدستوقتست اگر بسایه لطفش در آوری
خواهی که حال تیره او با صفا شودمحمود را شنو که چه گفته‌ست عنصری
یکروز روزه دار و بمن بخش قوت خویشتا تو بهشت یابی و چاکر توانگری
مقصود گفتم ار چه که دانم نهفته نیستبر رای شاه قاعده بند پروری