گنج

شمارهٔ ٨٨٢

هرگز این آسمان سرگردانبمرادم نمیکند دوری
هر سعادت که جست فی الحالماو ز طوری فکند با طوری
و آن شقاوت که بود طالب غیربمنش ره نمود بر فوری
بارها بودم اندرین فکرتکه چرا میکند چنین جوری
عقل گفتا منال از جورشورچه در دل همیکند غوری
زانکه گرداند اهل تمییزیهر دمی بشکفاندت شوری