گنج

شمارهٔ ۵٩٨

حال خود بر جمال دین سنقریک رهی عرض کردم و رفتم
چون امیدم روا نشد غرضشهم ز خود قرض کردم و رفتم
در وجودش نبود فایده ئیعدمش فرض کردم و رفتم