گنج

شمارهٔ ۵٩٩

خدیو کشور دانش یمین دولت و دینتوئی ز راه حقیقت خلاصه ایام
ترا جلال و کرامت بدانمثابه رسیدکه نافرید چو تو ذوالجلال و الاکرام
مدام باد ترا عیش بر مراد دلتاز آنکه نیست گوارنده تر ز عیش مدام
شنیده ام که رسیدست سهل عارضه ئیبدان کریم که نسبت بدو برند کرام
همان نفس که خبر یافتم دلم میخواستکه آیمش بعیادت بسر نه با اقدام
ولیکن افضل ایام اگر خبر یابدکه من چگونه اسیرم بدرد بی آرام
گمان برم که گنه را بعذر عفو کندبر اعتذار سخن کرد بنده تو تمام