گنج

شمارهٔ ٢١۴

ایدل مدار چشم کرم ز اهل روزگارکانها که بوده اند کریمان نمانده اند
و اینها که بر زدند سر از حبیب خواجگیبر مکرمات دامن همت فشانده اند
از جویبار دهر نسیم خوشی مجویزیرا که ناخوشیش بغایت رسانده اند
بر کنده اند سرو سهی را ز جویباربر جای سرو بقله حمقا نشانده اند
آری چه چاره ابن یمین رو صبور باشکاندر ازل بهر چه رود خامه رانده اند