گنج

شمارهٔ ٢٧٢

خدیو کشور را دی بهاء دولت و دینتوئی که ابر کفت لؤلؤ خوشاب دهد
اگر نه فیض تو باشد محیط با همه آببه تشنگان امل وعده سراب دهد
چو نیست ساقی ما را ز بیم طعنه خلقمجال آنکه بما جرعه شراب دهد
چه باشد از کرم شاملت که چون دریابهر نفس که زند مایه سحاب دهد
بلفظ خویش ز معجون دلگشای بدینگرفته دل قدری از پی ثواب دهد