گنج

شمارهٔ ٢۴٧

بشمس دولت و دین مفخر زمان و زمینسلام من که رساندم پیام من که برد
لطیف طبع جهان آنکه گر رسد سوی گلنسیم لطف وی از رشک پیرهن بدرد
روان ز نفحه اخلاق او بیاسایدچو از نسیم بهاری که بر چمن گذرد
بگویدش که بساطی بتو نشان دادندکه دل بجانب او همچون جان ز تن بپرد
بسیط خاک بجست و چنان بساط نیافترهی که تا ز پی نرد خویشتن بخرد
گرش بابن یمین از ره کرم بخشیتر از فرط سخا حاتم ز من شمرد